آریوبرزن حبیبی اصل
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: آریوبرزن حبیبی اصل - چهارشنبه ٢٩ آذر ،۱۳٩۱

زمزمه ها - محمد رضا شفیعی کدکنی

 

سلام، خداحافظ - زنده یاد حسین پناهی


نویسنده: آریوبرزن حبیبی اصل - چهارشنبه ٢٩ آذر ،۱۳٩۱

غم لر-ارسالی توسط داودبلوطی

به نام خداوندی که لر افرید      ***    دلش را از اندوه پر آفرید


غم لر غم غربت کوچ نیست     ***   خداوند لر بره وقوچ نیست


خدا حافظ ای کوچ هر سال من  ***   خدا حافظ ای بخت واقبال من


خدا حافظ ای مشک ودوغ وکره  ***   خداحافظ ای کبک ومیش وبره


دلم خو یکی بیا زه اسبیونه ومال ***   که سیمون بخونه کمی  دی بلال


دلم تنگه سی پازنون منار         ***    دلم تنگه سی برنو ویک وسوز وار


دلم تنگه سی مال وتش بهون   ***     بسی نظام و بیژن شاهنامه خون


دلم ایخو وابا دلی و قربونه ایل    ***      بگردم به جست کلو س و چویل
.                                        
دلم ایخو ورگرده او روزگار          ***      روه مالمون پشت تنگ منار

نویسنده: آریوبرزن حبیبی اصل - چهارشنبه ٢٩ آذر ،۱۳٩۱

شعرلری ارسال شده توسط :داودبلوطی

روز برفی تش بلیطی تو گلی یادس بخیر      کنج چاله کتری سیاه خل خلی یادس بخیر

جا گندما پر زه بافه جا کلورا پر حیون         زیر سایه مشت خرمن کیف داره دو ونون

کاسه کوزه ارزومه مثل لیلی اشکنا         مثل مجنون کرد اواره بیاونوم و ره

رنگ سوز عشقم به سوزی تش بلیطیم      موبه او صدای ناز بلبلت زونی بریدوم

صدات لالایی بی به گوش خستوم     په کوجه لنگر وندیهای کشتی به گل نشستم

می خرده به کتلی دی از دلم راست ایبو       تا تیم اوفته من تیلت دلم وسواس ایبو

عرق شرم ودلت سر دو لپم ایطره       صورتم سرخ وسفید  منی گل ریواس ایبو

تو بیو اومدنت مرهم درمون دله            سوزه زار تیلت بهار نی  توستون منه

نویسنده: آریوبرزن حبیبی اصل - دوشنبه ٢٧ آذر ،۱۳٩۱

پژوهشگران تاریخ ایران باستان بخوانند:

معرفی استودان(دخمه) آب انارکنگرتلخو(دره نارنجی)

استودان (دخمه)جایی بودکه زردشتیان اجسادمردگان خودرادرآن می گذاشتندتاپرندگان که جزوگروه سپنتامینو(خیر)بودندگوشت بدن آنهارابخورندواستخوان خالی رادرچاهی می ریختند.که به آن استخوان دان یااستودان می گویند.ازنظرآنهاگوشت بدن انسان نباید خوراک مارومورکه جزوگروه انگرمینو(شر)ودشمن انسان هستند،شود.همچنین چون نباید ضایعات مرده خاک راکه ازعناصرسه گانه است ،کثیف کند،اجسادرادرل سنگ هاوکوهها می گذاشتند ،تاضمن خوردن گوشت توسط پرندگان وحشی ،خاک نیزکثیف نشود. درموردچگونگی ساخت دخمه واستودان نظرات خاصی داده شده است.واکثرامی گویندبرای این کار کوه راسوراخ می کردند.ولی استودان یادخمه آب اناردره نارنجی دربخش سرآسیاب شهرستان بهمئی استان کهگیلویه وبویراحمد،یک گواه واقعی است براین نظرکه استودان ها چندتکه هستندوباساروج به هم متصل شدند.درون این استودان به اندازه دونفرانسان بالغ جادارد.

ازپژوهشگران فرهنگ وتمدن ایران باستان می خواهم حتما به استودان های شهرستان بهمئی مخصوصا استودان آب انارسری بزنندوبرروی آن تحقیق کنند.

 

 

نویسنده: آریوبرزن حبیبی اصل - یکشنبه ۱٩ آذر ،۱۳٩۱

افسانه شکل گیری ایل بهمئی

شهرستان بهمئی با سابقه ی طولانی و متشکل از طوایف مختلفی است که با هم پیوندهای مشترک عقیدتی ، سیاسی و ملی داردند . این اقوام مثل دیگر اقوام با اصالت دنیا ، سابقه پیدایش خود را با افسانه شروع می کنند و سپس دوره حماسی و به دنبال آن دوران تاریخی را سپری می کنند . در پیدایش اساس این قبیله که به صورت نیمه افسانه ای بیان می شود ، زمان و مکان که اصول اساسی تاریخ هستند جایگاهی ندارند .

بر اساس این روایت1 ، یکی از رئسای طایفه بهداروند بختیاری2 بر سر ریاست با رقیبان خود دچار اختلاف می شود . او به حالت قهر قبیله خود را ترک می کند و به «لیراو» می رود . این حادثه همزمان با فصل زمستان بود و عشایری که در این منطقه ساکن بودند به قشلاق رفته بودند . این مرد که در روایات سنتی و در برخی موارد کتبی «بایوجمان » خوانده می شود در اینجا با شکار حیوانات و استفاده از  گیاهان زمستان را بسر می برد و موهای سر و صورتش بلند شده بودند و لباسهایش کهنه و پاره شده بودند . زمانی که ایل برمی گردد و او را با این قیافه می بیند و با خیالاتی که در مورد موجودات ماوراءالطبیعه داشتند از قیافه ی وی ترسیدند و از مقابل او فرار می کنند . ولی بایوجمان به زبان خودشان با آنها صحبت می کند . او را نزد رئیس قبیله به نام « امیر » بردند. امیر که از دلاوری و شجاعت و صداقت او راضی بود خواهر خود را به عقد او درآورد .

از این ازدواج فرزندی متولد می شود و نام او را «لیراو» گذاشتند . لیراو بعد از رسیدن به سن جوانی با دختر دائی خود یعنی دختر امیر ازدواج می کند و از این ازدواج فرزندی به نام «عالی»متولد می شود . این ازدواج با دختر دائی همچنان در بین ایل بهمئی به عنوان یک امر مقدس باقی ماند ومردم بهمئی به این ازدواج علاقه فراوانی دارند .

عالی صاحب چهار فرزند به نامهای (بهمن ، طیب ، یوسف و خدر ) شد که به این ترتیب بهمن جد بهمئی ها ،طیب جد طیبی ها ، یوسف جد یوسفی ها و به عنوان لیراوی کوه و خدر جد خیرالی ها و به عنوان لیراوی دشت شناخته شدند .

اکنون از این چهار ایل بزرگ سکونت اصلی دو ایل به نامهای بهمئی و یوسفی در شهرستان بهمئی می باشد .



1 – غفاری ، یعقوب ، شناسنامه ی ایلات و عشایر استان کهگیلویه و بویر احمد ، روایت ، تهران ، 1374 ، صص122-121

2 – برخی بهاروند لرستان را ذکر می کنند ولی با توجه به شباهت زبانی و قومی بهداروند صحیح تر است .

نویسنده: آریوبرزن حبیبی اصل - یکشنبه ۱٩ آذر ،۱۳٩۱

پژوهشگرگرامی:استفاده ازاین نوشته بارفرنس وبلاگ اینجانب بلامانع است.

مراسم و آدابی که برای مردگان انجام می دهند .

در بین ایلات بهمئی هیچ چیزی دردناک تر از مرگ عزیزان نمی باشد. وقتی شخصی فوت می کند ، تمام روستاها و همسایگان ناله و فریاد سر می دهند و هر کسی متوفی را بر حسب رابطه ای که با وی دارد صدا می کند و ناله می زند . بعد از گریه و زاری و اجرای مراسم لازم میت را دفن می کنند و بعد از مراسم تشییع مثل دیگر قبایل ایران مراسم سه روزه ، هفته،چهلم و سال را برگزار می کنند. البته برخی کارهای دیگری نیز بعد از مرگ عزیزان انجام می شود که اعم از آنها به شرح زیر می باشد :

١-پل بران: دختران و زنان وابسته و نزدیک به متوفی موهای دراز خود را ازغم از دست دادن عزیزشان می برد و با آن شیون می کنند.

٢-تیر در کردن : بعد از اینکه کسی فوت می کرد مردان قبیله تیرهای زیادی را درمی کردند که این کار برای خبر کردن مردم دیگر روستاها انجام می گرفت. هر چه مقام و منزلت متوفی بیشتر بود،تیرهای بیشتری درمی شد .البته شاید هدف دیگر آنها از تیراندازی دور کردن ارواح خبیث از مردگان بود.

به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب ...
آریوبرزن حبیبی اصل
نام:آریوبرزن نام خانوادگی:حبیبی اصل سن:37سال مدرک تحصیلی:فوق لیسانس تاریخ شغل:دبیرتاریخ
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر: